بسم الله الرحمن الرحیم

بقیه خطبه شماره 20

جلسه دوم                  12/2/90

وَ لَقَد = و محققاً            بُصِّرتُم = اسباب بصیرت به شما داده شده

اِن اَبصَرتُم = اگر از اسباب بصیرت استفاده کنید

وَ اُسمِعتُم = و سخن حق را رسانده اند      اِن سَمِعتُم = اگر گوش بکنید   

وَ هُدِیتُم = و هدایت را نشان داده       اِن اِهتَدیتُم = اگر بپذیرید           

بِحَقّ = به حق و حقیقت           اَقوُلُ لَکُم  = می گویم بر شما

لَقَد  = هر آینه           جاهَدَتکُمُ= به شما آشکار نموده    

اَلعِبَرُ = عبرت ها خود را         وَ زُجِرتُم = و نهی و منع شده اید       

بِما فیهِ = با چیزهایی که               مُزدَ جَرٌ  = قابلیت نهی نمودن دارد  

وَ ما یُبّلِغُ = و تبلیغ نمی کند            عَنِ اللّهِ = از طرف خداوند

بَعدَ = بعد از                  رُسُلِ السَّماءِ = رسولان آسمانی ( ملائک )   

اِلَّا البَشَر = مگر بشر

 

تفسیر :

ببینید و بشنوید و راه رشد و کمال را پیش گیرید

چه چیز را ببینیم ؟ مگر ما چشم نداریم ؟ آنچه قابل دیدن است بدون توصیه شما خواهیم دید . بسیار خوب شما برای حفظ ثروت و مقام خون یک انسان را می ریزید چه می بینید ؟ آیا انسان قطعه قطعه شده ای را می بینید که صدها آرزو و امیدش را بوسیله طوفان مقام پرستی و ثروت خواهی شما از دست داده و در بستر خونین خاک افتاده است نه شما این را نیز نمی بینید بلکه شما پیاله زرین مالامال از شراب گلگون را می بینید که می تواند در همه  عمر شما را مست بدارد . آیا با این مثال روشن شد که خودخواهی در همه اشکالش پرده بر دیدگان آدمی می زند ؟ بشنوید ، چه چیز را بشنویم ؟ مگر ما گوش نداریم ؟ همه امواجها را می شنویم ، بسیار خوب آیا شما از درون و بیرون شنیده اید که دروغ عامل تباهی شخصیت است . آیا شنیده اید که پیمان شکنی و نقض عهد سمّ مهلک روح آدمی است ؟ آیا شنیده اید که آنچه را بر خود می پسندی به دیگران نیز بپسند و آنچه را به خود نمی پسندی بر دیگران نیز مپسند آیا به گوشتان خورده که مهار نکردن هوی و هوس ها و شهوات عقل را تباه و وجدان را از فعالیت باز میدارد آری سوگند به خدا ما همه اینها را گوش داده ایم و محتویات آنها را به مغزمان راه داده ایم و از این محتویات مکتبها ساخته ایم ولی اگر منظور از شنیدن عمل کردن در زندگی باشد به خدا سوگند ما چیزی نشنیده ایم و ما فقط حرف می زنیم .

ما چو خود را در سخن آغشته ایم        از حکایت ما حکایت گشته ایم

اگر ما حقیقت ها را دیده بودیم و شنیدنی ها را شنیده بودیم زورگویی ها و توسل به قدرت ها برای سرکوب کردن ناتوانان از قاموس بشری حذف و جای خود را به عدالت و حق گویی و حق طلبی میداد .

مولی امیرالمومنین می فرمایند : از روی حقیقت به شما می گویم : حوادث و حقایق عبرت انگیز برای شما آشکارا است و شما از آنچه باید خودداری کنید جلوگیری شده اید ما هرگز ندیده ایم که جویکاریم و گندم درو کنیم .

همه می دانند که هیچکس با جنگ و ستم در جامعه ای به پیروزی نرسیده است اما بعد از اینهمه گفتارها و اندیشه ها آیا توانسته تاثیری شایسته در نهاد انسانها بگذارد ؟

عجب از گمشدگان نیست ، عجب        دیو را دیدن و نشناختن است

فرمایش علی (ع) چنین است :

و از طرف خداوند متعال کسی غیر از فرشتگان آسمانی حق تبلیغ ندارد مگر انسانی که رسالت الهی را دارا است .

تبلیغ رسالت الهی تنها شایسته پیامبران است .

پرروئی هایی که از بشر دیده شده خیلی بیشتر ما نه تراز آن است که بتوان تصور نمود این همان موجودی است که با کمال وقاحت ادعای خدایی کرده است به خدا تعیین تکلیف نموده است خود را از پیامبران بی نیاز دانسته است . گاهی گفته برای رسیدن به لذت و هدف شخصی خود به هر وسیله ای که ممکن است تمسک کن . یکی از اینها نرون است که آرزو می کرد ای کاش همه انسانها فقط یک سر و گردن داشتند که او آنرا با یک ضربه شمشیر از بدنشان جدا می کرد چنین فردی می تواند ادعای خدایی هم بکند و خودخواهی هایش باعث می شود که بالاتر از خدایی فکر کند و تصور کند .

حالا ادعای رسالت که مشکلی ندارد اما در مورد رسالت پیامبران الهی :

هر فردی در جایگاه انسانی خود باید احساس تعهد و تبلیغ نماید و همین را آقا امیرالمومنین (ع) در جایگاه دیگری می فرماید :

کُلکُّم راعٍ وَ کُلکُم مَسئولٌ عَن رَعیّتِه

همه شما ناظر و دارای سلطه بر اصلاح میباشید و درباره آنانکه از شما در پایین تر قرار گرفته اند مسئول هستید .

هر کس در اجرای این رسالت کوتاهی بورزد در حقیقت بر وجود خود و دیگران مرتکب خیانت نابخشودنی شده است . نوع دوم رسالت کلی است که مخصوص پیامبران است آگاهی و بینش این گروه آمیخته با شک و تردید نیست . 1- پیامبران ایمان صدرصد به رسالتی که به عهده گرفته اند دارند . 2- رسالت کلی نمی تواند اکتسابی بوده باشد برای رسالت باید استعداد و اخلاق عالی انسانی مافوق استعداد و نیروهای انسان معمولی باشد . 3- عدم تردید و احساس ابهام 4- رسالت کلی قابل انتقال نیست 5- رسالت کلی فوق مبادله است . پیامبران انتظار مادیات در قبال تبلیغشان ندارند بطوریکه خود می گویند :

قُل ما اَسئلکُم عَلَیهِ مِن اَجرٍ اِلّا مَن شاءَ اَن یَتَّخِذَ اِلی رَبِّهِ سَبیلاً

من هیچ مزدی از شما برای رسالتم نمی خواهم مگر رشد و هدایت کسی را که می خواهد راهی به سوی خداوند اتخاذ کند .