بازخوانی حوادث 15 خرداد 1342 در یادداشتهای اسدالله علم نخست وزیر وقت


 

به نا به نظر عده­ای از صاحب نظران و متفکران، علل جرقه­های اعتراضی را که در سالیان بعد تبدیل به انقلاب اسلامی شد می­بایست در حوادث و رویدادهای خرداد 1342 جستجو نمود.

5خرداد 1342 شاه در سخنرانی خود در کرمان مخالفان با اصلاحات ارضی را دو دسته برمی­شمرد: مرتجعین سیاه و خائنین سرخ. منظور از مرتجعین قشر روحانی جامعه و خائنین سرخ نیز کمونیست­های فعال بودند. پس از این سخنرانی، امام خمینی به مناسبت عاشورای حسینی سخنرانی تندی در 13 خرداد نمودند. پس از این سخنرانی، در شهرهای مختلف مراسم عزاداری با شکوهی به پیروی از دستورات آیت­الله خمینی برپا شد.[1] دو روز پس از این سخنرانی و در بامداد 15 خرداد امام خمینی بازداشت و به تهران منتقل شد. صبح این روز در قم تظاهراتی در اعتراض به بازداشت امام خمینی برگزار شد. گستره اعتراضات محدود به قم نبود و به شهرهای دیگر نیز کشیده شد. تبریز، شیراز، قزوین و تهران از جمله شهرهایی بودند که مردم در اعتراض به دستگیری امام و به رهبری روحانیون دست به اعتراض زدند. در تهران و شیراز به مانند قم حکومت نظامی اعلام شد. اصناف و بازاریان تهران از رفتن به مشاغل خود سر باز زده و به تظاهرات پرداختند. اعتراضات تهران تا روز بعد  نیز ادامه یافت. قوای نظامی و پلیس در سر پل باقرآباد صدها دهقان کفن پوش را که قصد الحاق به جنبش مردم تهران را داشتند به مسلسل بستند و عده زیادی از آنان مقتول و مجروح شدند. [2] در مورد تعداد کشته شده­ها و زخمی­ها 15 هزار نفر[3]، بیش از 5 هزار نفر[4] و 86 کشته و 193 زخمی در تهران [5] نقل شده است.

چندی است خاطرات اسدالله علم به صورت کامل منتشر شده که در جلد اول آن، علینقی عالیخانی (ویراستار این مجموعه) به شرح حادثه 15 خرداد 1342 می­پردازد. از آنجایی که این حوادث در زمان نخست وزیری علم اتفاق افتاد، به نظر می­رسد که بیان مستقیم این مهم خالی از لطف نباشد.

 

"گرفتاری دیگر علم، تظاهرات پراکنده گروه­های مخالف در تهران و قم و برخی شهرهای دیگر بود که از همان اوان رفراندوم آغاز شد و در بهار 1342 گسترش یافت. جبهه­های مخالف مرکب از دست چپی­ها، هواخواهان جبهه ملی، برخی بازاریان و روحانیان روزبه­روز به فعالیت خود می­افزودند و در میان آنان نقش موثر یکی از مدرسان حوزه علمیه قم به نام حاج آقا روح­الله خمینی-آیت­الله بعدی- که اعلامیه بسیار تندی علیه شاه و اقدام­های اصلاحی او منتشر کرده بود به چشم می­خورد. علم تصمیم گرفت خمینی و چند تن دیگر از رهبران مخالف را دستگیر کند، ولی می­دانست که به دنبال آن باید در انتظار واکنش خشونت­آمیز و ستیزه­جویانه پیروان آنان باشد. گزارش­هایی که به شاه و علم می­رسید، حاکی بود مخالفان هواخواهان خود را برای تظاهرات گسترده­ای در نیمه خرداد آماده می­کنند. علم پیش­بینی می­کرد که این بار دیگر مسئله با فرستادن چند پاسبان و پراکنده کردن تظاهرکنندگان حل نخواهد شد و در صورت لزوم می­بایست به قوه قهریه متوسل گردد. از چند روز پیش نیز در گفت­گویی با شاه یادآور شده بود که در تظاهرات احتمالی آینده «... باید بزنیم»، و در برابر پرسش شاه که چگونه باید زد پاسخ داده بود «... یعنی با گلوله بزنیم. اگر موفق شدیم که چه بهتر، وگرنه مرا مسئول معرفی کنید». وی احساس می­کرد که شاه آن­چنان که می­بایست مصمم نیست و به همین دلیل دست و پا می­کرد که خود اختیار هرگونه اقدام لازمی را داشته باشد. شاه که همواره، به­ویژه در شرایط سخت، گریز از مسئولیت را هنر می­دانست، به آسانی درخواست علم را پذیرفت و همه نیروهای انتظامی پایتخت را در اختیار نخست­وزیر قرار داد.

علم در این روزهای حساس فعالیت خستگی ناپذیری داشت. با مقام­های انتظامی پیوسته در تماس بود و خود از کلانتری­های مناطق حساس شهر سرکشی می­کرد و به همه مسئولان هشدار می­داد خود را برای رویارویی با آشوبی بزرگ آماده کنند. به این سان هنگامی که در بامداد روز 15 خرداد 1342 (5 ژوئن 1963) تظاهرات در اطراف بازار تهران آغاز شد، علم آمادگی کامل داشت و به رییس شهربانی وقت، سپهبد نصیری، تلفنی دستور تیراندازی داد و در برابر تردید نصیری یادآور شد که این دستور را به عنوان نخست­وزیر می­دهد و نامه موید این دستور را نیز بی­درنگ برای او خواهد فرستاد. خود نیز پس از ساعتی به دفتر نصیری رفت و از نزدیک شاهد وضع روز بود. این خونسردی و قاطعیت علم اثر بسیار مثبتی داشت و مسئولان انتظامی توانستند در چند ساعت به این غائله پایان دهند و تظاهرکنندگان را به شدت سرکوب کنند.[6]

واکنش شدید و قاطع دولت، کمر مخالفان را شکست و برای چندین سال امکان برخواستن هرگونه نغمه ناسازگاری را از میان برد. اکنون شاه پایه­های قدرت خود را استوار می­دید و می­توانست در میدانی بی­هماورد به آن شیوه­ای که دلخواهش بود، حکومت کند."[7]

 -----

[1] عاقلی، باقر(1379)، روزشمار تاریخ ایران: از مشروطه تا انقلاب اسلامی، تهران، نشر گفتار، ج 2، صص 155-158

[2] همان

[3] روزنامه کیهان، یکشنبه 13 خرداد ماه 1358، شماره 10723، صفحه اول

[4]عاقلی، باقر، همان

[5] علم، امیر اسدالله (1390)، یادداشت­های امیر اسدالله علم، ویراستار علینقی عالیخانی، تهران، انتشارات معین، جلد اول، صص 49

[6] شمار تلفات این رویداد تاسف­آور را کمیسیون بی­طرفی 86 تن کشته و 193 تن زخمی در تهران اعلام داشت. توضیح این که پس از 15 خرداد دولت علم به وزیران اقتصاد، دادگستری و کشور ماموریت داد میزان تلفات جانی و مالی ناشی از این واقعه را روشن کنند و برای کمک به خانواده­هایی که کسی را از دست داده­اند و هم­چنین جبران زیان آسیب­دیدگان، پیشنهادهایی اراده دهند. این وزیران به نوبه خود هر یک نماینده­ای را به این شرح برگزیدند: حاج آقا رضا مجد – از خوشنام­ترین معتمدان بازار تهران – از سوی وزیر اقتصاد، بانو ستاره فرمانفرماییان – پایه گذار و مدیر آمزشگاه عالی مددکاری اجتماعی – ازسوی وزیر کشور و یکی از قضات بلندپایه از سوی وزیر دادگستری. این گروه پس از چندین هفته بررسی دقیق با همکاری دستیارانی که خود برگزیده بودند، آمار نامبرده در بالا را به همراه پیشنهاد جامعی برای کمک در هر مورد عرضه داشتند. دولت علم بر همین پایه اقدام و برای خانواده­هایی که سرپرست خود را از دست داده بودند، مقرری تعیین و هزینه تحصیل کودکان خانواده را تقبل کرد. تا فرا رسیدن انقلاب هنوز خانواده­هایی بودند که از این بابت از بودجه نخست­وزیری ماهیانه­ای دریافت می­داشتند.

[7] علم، امیر اسدالله (1390)، یادداشت­های امیر اسدالله علم، ویراستار علینقی عالیخانی، تهران، انتشارات معین، جلد اول، صص 47-49