سعید مستغاثی
مهدی کرم پور در فیلم «پل چوبی» برخلاف آثار قبلی اش (خصوصاً «سیم آخر») بحرانی نافرجام را درخانواده و جامعه به نمایش می گذارد. زندگی زن و شوهر جوانی درآستانه مهاجرت با رفتن زن به خارج کشور و رواج برخی شایعات درمورد روابط نامعمول او دچار سوء ظن شده و شوهر را به رابطه غیر معمول با یک دوست قدیمی راغب تر می کند تا خانواده کوچک آنها در یک بحران برگشت ناپذیر فرو رود. همه این ماجراها دربستر یک بحران دیگر اجتماعی اتفاق می افتد که از نظر فیلمساز، حوادث پس از انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری است که به فتنه 88 معروف شد. نمایش خانواده های دستگیر شدگانی که پشت در زندان ها اجتماع کرده اند، جست وجوی قهرمان اصلی داستان به دنبال خواهرش در میان بازداشت شدگان که دراین مسیر پسری عاشق پیشه نیز او را همراهی می کند و دراین جست وجوها که با وساطت یک سردار نیروی انتظامی صورت می پذیرد، احتمال مرگ خواهر نیز داده می شود! و بالاخره قصه همان دوست قدیمی که از خارج کشور برای آزادی یک خبرنگار خارجی به ایران آمده، همان ماجراهای پس زمینه داستان اصلی را تشکیل می دهند.


در فیلم کمدی «خوابم می آد» از رضا عطاران، بحران یادشده به گونه ای دیگر و زیر لوای طنز و مطایبه مطرح می شود. جوانی بیکار درخانواده ای نه چندان بسامان، عاشق دختر دستفروشی شده و برای پولدار شدن، تصمیم به ربودن زن آدم نوکیسه ای می گیرد و درگیری با وی که با نفوذ ودارای دم و دستگاه مافیایی است، آنها را در یک فضای فانتزی راهی دیار باقی می گرداند! فیلم برخلاف بسیاری از آثار کمدی رایج، ازپایان به اصطلاح خوشی برخوردار نیست و شخصیت های اصلی داستان به دنبال یک سری قضایای بی ربط و بدون منطق، دچار فرجام تلخی می گردند!!
داریوش مهرجویی نیز در فیلم «نارنجی پوش» نگاهی دیگر به بحران خانواده دارد. خانواده ای که در میان مهاجرت و ماندن در وطن سرگردان مانده است. زن به عنوان یکی از نخبگان جامعه موقعیت خوبی در سوئد پیدا کرده و مرد علاقه مند است برای عکاسی از آشغال ها در ایران بماند!
رسول صدر عاملی این بحران را در فیلم «در انتظار معجزه» درون خانواده ای دیگر به تصویر کشیده که فرزندی معلول دارند و از طرف دیگر، پدر مرد نیز درحال مرگ است. ضمن اینکه آنها در سفرشان به مشهد با زنی مسن مواجه می شوند که روزهای آخر عمرش را طی می کند. پیرزن درمیانه راه می میرد و به زیارت حضرت امام رضا (ع) نائل نمی شود. زن نیز با درهای بسته حرم مواجه شده و فرصت نمی یابد تا برای فرزند معلولش از امام شفا بطلبد. پدر مرد نیز می میرد و بالاخره همگی در تصادفی مرگبار گرفتار می آیند و معلوم نمی شود چرا این تصادف مرگبار موجب شفای بچه می شود!
درفیلم «بی خود و بی جهت» عبدالرضا کاهانی با موقعیت بحرانی دو زوج مواجهیم که به دلیلی، ناگزیر از دوئلی خاموش برای تصاحب یک آپارتمان هستند و چنین موقعیتی با رنگ ولعاب طنز و کمدی، آنها را به سمت درگیری های لفظی و شکستن حرمت های خانوادگی می کشاند.
وضعیت بحرانی یک دختر و پسر آواره در ترکیه در فیلم «بغض» (نخستین فیلم بلند داستانی رضا درمیشیان) که نه به اختیار خویش ترک وطن کرده اند، آنها را به گرفتاری در وادی موادمخدر و ارتکاب قتل و بالاخره قربانی شدن درون باندهای مافیایی می برد.
در سال 1500 هجری شمسی و در فیلم انیمیشن «تهران 1500»، جامعه شهری ایران، علی رغم پیشرفت های ظاهراً تکنولوژیک اما همچنان گرفتار بحران های مختلف اجتماعی است، از فرار مغزها، ناهمگونی زندگی سنتی و مدرن تا ارتشاء مدرن و علنی تا شارلاتانیسم و بالاخره مأموریت های نیروی انتظامی که فقط در به اصطلاح گیردادن به جوانان خلاصه می شود!!
در فیلم «پله آخر» علی مصفا، اوضاع بحرانی خانواده و حالت عصبی زن (بر اثر مشکلات بیرونی) موجب می شود تا به طور ناخودآگاه درگیر قتل شوهرش شده و حتی نتواند به خاطر این قتل ناخودآگاه، ظاهری ناراحت و پشیمان به خود بگیرد، بلکه در کشاکش روانپزشکی و حالات عصبی خود، سعی در فرار از واقعیت دارد.
در بسیاری از فیلم های جشنواره سی ام، جامعه دچار بحران مهاجرت نمایانده می شود. اغلب افرادی را که مشاهده می کنیم، به دلائل مختلف می خواهند از وطن خود خارج شده و زندگی در کشوری دیگر را برگزینند. حال اگر در این میان هم درگیر معضلات و مسائل عدیده ای می شوند، اما باز هم دچار آن بحران باقی می مانند.
مقوله بحران مهاجرت در فیلم های «یک سطر واقعیت»، «میگرن»، «پذیرایی ساده»، «پل چوبی»، «برف روی کاج ها»، «نارنجی پوش»، «بغض»، «یک روز دیگر» و «تهران 1500» به طور مستقیم مطرح می شود و این یعنی نزدیک به یک سوم از آثار بخش مسابقه سودای سیمرغ و فیلم های اول!!
در اغلب فیلم های یاد شده، مهاجرت از سر ناچاری و به دنبال یافتن مکانی بهتر تعبیر و تبیین شده و نمایش داده می شود. مثلا در فیلم «یک سطر واقعیت» یک زوج روزنامه نگار، در کشور براثر محدودیت های سانسور و فشارهای مالی، قادر به ادامه کار نیستند و به همین دلیل پیشنهاد مؤسسه ای مشکوک در خارج کشور را پذیرفته و راهی دیار غربت می شوند.
در فیلم «میگرن» جامعه ایران، جامعه ای به هم ریخته و شلوغ و کثیف نشان داده می شود و از همین رویکی از کاراکترهای اصلی فیلم، قصد مهاجرت دارد.
در فیلم «پذیرایی ساده» ایرانیان در کوه و کمر کردستان، آدم هایی به شدت محتاج و فقیر و آفت زده و دچار بحران های روحی و اقتصادی تصویر شده و فردی که با کیسه های پول قصد کمک به آنها را دارد، آدمی ثروتمند در کالیفرنیای آمریکاست که گویا می خواهد نذری را ادا نماید!
در فیلم «پل چوبی» زوج اصلی فیلم، به دلایل مختلف می خواهند از کشور خارج شوند؛ از جمله اینکه از دانشگاه اخراج شده اند، در درگیری های سال78 فعال بوده اند و ناگزیر از تن دادن به شغلی هستند که در آن مورد تحقیر قرارگرفته و کرامت انسانی خویش را پایمال شده می بینند (پادویی برای یک سردار نیروی انتظامی که همه کاری از آشپزی و برج سازی و اجبار افراد تحت امرش به رای دادن در انتخابات و... را انجام می دهد). در واقع آنها قصد دارند از یک محیط آشوب زده بگریزند.
در فیلم «نارنجی پوش» اگر چه ظاهراً تشویق به ماندن در وطن در مقابل مهاجرت به خارج کشور، به صورت شعاری سطحی مطرح می شود اما با یک نگاه اجمالی به کاراکترهای پرداخت شده متوجه می شویم، فردی که می خواهد در داخل کشور بماند، فردی به شدت نامتعادل به لحاظ روحی و رفتاری است (عصبی است، سریع تحت تأثیر قرار می گیرد، زود احساساتی می شود، همواره با اطراف و پیرامونش درگیر است، سر بر دیوار می کوبد و عدم تعادل روانی اش را بدون هیچ گواهی پزشکی برای هر بیننده عادی هم به وضوح نشان می دهد). ولی در مقابلش زنی که تشویق به مهاجرت می کند، فردی معقول و منطقی و به لحاظ علمی نخبه و نابغه است. یکی از دلائل مهم ماندن مرد در وطن عکاسی از آشغال هاست! در یکی از صحنه های فیلم که زن به شدت مرد را توصیه به همراهی در سفر خارج کشور می نماید، مرد می گوید: «...اونجا که آشغال نداره...»! و زن پاسخ می دهد: «...خب، آشغال که نداره، عوضش چیزای دیگه که داره...»!!
و از طرف دیگر، فیلم به گونه ای نشان می دهد که هر کس در این مملکت بماند در نهایت یک کارگر مهربان و دوست داشتنی شهرداری می شود و جای نابغه ها و نخبه ها در خارج کشور است!! از همین روست وقتی زن هم می پذیرد که در داخل بماند، لباس علم و تحقیق را از تن به درآورده و لباس کارگر شهرداری به تن می کند!!!
در فیلم «بغض» به دلائل مختلف، دو جوان در ترکیه به گونه ای ناخواسته درگیر مهاجرت شده و راه بازگشتی هم ندارند. آنها در باتلاق قاچاق و مواد مخدر و فساد غوطه ورند و امکان رهایی تنها در آن سوی آب ها و آمریکا برایشان تصویر می شود و هیچ نکته و جذابیتی برای بازگشت آنها به وطن و یا نجات آنها از طریق برگشت به ایران، نمایانده نمی شود.
در فیلم «یک روز دیگر» هم اگر چه بحران در جامعه مهاجران مقیم پاریس نشان داده می شود ولی این بحران به طور ناخواسته شامل خانواده ای ایرانی هم می شود که معلوم نیست برای چه ترک دیار کرده و ساکن پاریس شده تا زنی ناچار شود، فرزند خود را رها کرده و به کارهای سخت در غربت تن دردهد.
در فیلم انیمیشن «تهران 1500» نیز باز شخصیت متین و عاقل، از خارج از ایران (و در فضای فانتزی فیلم از کره ماه) می آید تا پدر بزرگش را ملاقات کرده و به زندگی اش هم سر و سامانی بدهد ولی در ایران (که ظاهراً هم به لحاظ تکنولوژی متحول شده) همان معضلات همیشگی دیده می شود.
واقعا بحران مهاجرت به خارج کشور، چند درصد جمعیت ایران را شامل می شود؟!
ادامه دارد