بسم الله الرحمن الرحیم

بقیه خطبه شماره 18

جلسه دوم                                                         9/12/89

اَفَاَمَرَهُمُ اللّهُ  = آیا خداوند امر کرده بود آنها را       سُبحانَهُ = که پاک و منزه است    

بِالا خِئلافِ = به اختلاف ؟                             فَاَطاهرهُ = و آنها از او اطاعت کردند

اَمَ نَهاهُم  = یا آنها را نهی نموده بود              عَنهُ = از اختلاف ؟

فَعُصُوهُ = پس مخالفت کردند                        اَم اَنزَل اللّهُ = یا فرستاده بود خداوند         

سُبحانَهُ  = که پاک و منزه است                      دنیاً ناقصاً = دین ناقص     

فَاستعانَ  = پس کمک خواسته است                        بِهِم = از آنها  

عَلی اِتمامِهِ = برای تکمیل دین                      اَم کانو = و با ایشان   

شُرَ کاءَلَهُ  = با خداوند شریکند                فَلَهُم = پس ایشان

اَن یَقُولوُ = می گویند که                              و علیهِ = به خداوند است که

اَن یرضی = راضی باشد از آنها                      اَم اَنَزَلَ اللّهُ  = یا نازل کرده خداوند

سُبحانَهُ =که پاک و منزه است                        دیناً = دینی که  

تامّاً = کامل است                                           فَقصَّرالرسول  = پس قصور نموده پیامبر

عَلی تبلیغِهِ= در تبلیغ آن                               وَ اَدائِهِ = و ادای آن ؟!

 

تفسیر :

 


سرتاسر قرآن دستور به وحدت و تهدید درباره اختلاف است .

سوره مبارکه سباء آیه 46

قل اِنّما اَعِظُکم بِواحِدَهٍ اَن تَقُومُولِلّهِ  مَثنی و فُردی

به آنان بگو من تنها شما را به یک حقیقت پند میدهم همه شما دو تا دوتا ( جمعی ) و یک یک ( فردی ) برای خدا قیام کنید .

و یا در آیه دیگر می فرماید :

وَ اَعتَصِمو بِجَبلِ اللهِ جمعیاً وَ لا تَفَرَّقوُ                  آل عمران آیه 103

( همگی چنگ به ریسمان الهی بزنید و متفرق نشوید )

همه انسانها باید بدانند و بالاخره خواهند دانست که بودن انگیزگی الهی وحدت مطلوب که رکن اساسی حیات معقول است امکان پذیر نخواهد بود لذا می فرماید :

1- برای خدا قیام کنید 2- با فضیلت ترین شما با تقواترین شماست 3- به ریسمان خدا چنگ بزنید .

خیلی در مورد وحدت شعر و حماسه و ... سروده شده است اما آنچه در محکم ترین بنیاد عالم هستی استوار است همانست که در قرآن آمده است .

یا اَیُّها الَذینَ آمَنوُا دُخلو فیِ السّلِم کافّهً                    بقره آیه 208

( ای مردم با ایمان همگی و عموماً در صلح و صفا وارد شوید )

آیا این همه آیات قرآن که بسیاری ذکر نشده است از اختلاف ویرانگر قضاوتها و فتاوی جلوگیری نمی کند ؟

آیا این صحیح است که قاضی بگوید من قاضی هستم و متجهد نیز بگوید چون من مجتهدم پس هر چه می گویم همان است ؟ این نوعی از خود خواهی خطرناک است . مگر                 می خواهند با آن خود رأیی دین ناقص خداوند را تکمیل کنند ؟

می گویند این دین پیش از هزار و چهارصد سال ظهور کرده و نمی تواند پاسخگوی احتیاجات امروز جامعه باشد و تا به حال کسی نتوانسته ادعای خود را ثابت کند عده ای یک مورد را عَلَم می کنند مانند تعدد زوجات و بدون تحقیق حکم به نقص اسلام می دهند .

از آنجا که همه احکام و تکالیف اسلامی تابع مصالح و مفاسدی واقعی هستند که همه آنها را نمی توان با عقول معمولی درک کرد و از آنجا که هیچکس حق تسلط بر دیگران را ندارد لذا قانون فقط دست خداوندی است چون هدف نهایی قوانین اسلام به فصیلت رساندن و بارور کردن همه ابعاد و استعدادهای مثبت انسانی است که در فطرت او وجود دارد و چون عقول بشر از شناسائی این استعدادها ناتوان است لذا خداوند خود قانونگذار واقعی و طبق ساختار وجودی و روحی انسان قانون وضع می کند تا او را به کمال برساند .

از طرفی هیچ انسانی مانند پیامبر اکرم (ص) عظمت وجدی بودن لزوم ادای امانت رسالت را درک نکرده است.

رشد اخلاق فاصله به فعلیت رساندن استعدادهای عالی انسانی بدون احساس تعهد والا و عمل بر طبق آن به هیچ وجه امکان پذیر نیست تعهد در برابر یزدان پاک برای انسان شدن و انسان ساختن نخستین شرط پیامبری است و این احساس باید مانند خون در شریان پیامبر جریان داشته باشد پیامبر تعهد کرده که از عمل کردن به دستورات الهی درباره خود ودیگران کوچکترین قصوری ننماید و به جهت نزدیکی به جمال و جلال خداوندی خیال خلاف هم نمی کند او می داند که انسان منهای تعهد یعنی هیچ و پوچ لذا حیاتی ترین امانت را که ابلاغ  وسایل رشد و کمال آدمیان است با کمال دقت و بدون اندک زیادی و کمی انجام می دهد و خداوند نیز کاملاً پیامبرش را تحت نظر می گیرد .

وَ لَو تَقَّوَلَ عَلینا بَعضَ الاّ قاویل لَاَ خَدنا مِنهُ بالیَمینِ      سوره الحاقه آیات 45 و 44

( اگر گفتاری را پیامبر بما نسبت بدهد که اساس ندارد از دست او می گیریم )