دیروز علیا ماجدالمهدی نجس عکس لختش را در جهان منتشر کرد و گنده تر از دهنش گفت : من یک دختر انقلابی هستم و فمینیسم و ضد حجاب و یک مبارز واقعی, برای براندازی حسنی مبارک از مصر. و طرفدارانش در مصر مدعی شدند عامل اصلی تظاهرات میلیونی مردم در قاهره علیا ماجدالمهدی بوده است!!!!!!!!
جالب است او چندین عکس هم در میدان التحریر از خود منتشر کرد تا واقعا خود را انقلابی معرفی کند آدم یاد ندا آقا سلطان می افتد
امروز هم گلشیفته فراهانی نجس تر از نجسو عقده ای به تمام عیار خود را ملعبه خاص و عام کرده که جلب توجه کند
درست است که این دو یا امسال اینها نام ایران و مصر و ... را یدک می کشند اما معاندین به کنار‘ افراد صاحب فکر این را به خوبی می دانند که ایران و مصر و کشور های اسلامی مالامال از زنان با حیا و با عفت مسلمان است که دوشادوش مردانشان سال هاست علیه بی عدالتی و ظلم و فساد و بی حجابی مبارزه می کنند وخواب از چشم دشمن گرفته اند
واقعا جای تاسف است که نفوذی های دولت نهم که سینما هم کامل در تصرف آنها قرار دارد قرار بود از فراهانی دوباره دعوت به کار درایران کنند و نیز مدعی هستند سینمای ما باک باک هست تهمت نزدید البته این را از یاد برده اند که اکثر فراری های چند سال اخیر دستی در سینما و تلویزیون داشتند!!!!
خیلی ها بودند که برای تبدیل شدن به ستاره ای هالیوودی تن به ضلت بار ترین حرکات و سکنات دادند ولی چه فکر می کردند و چه شد
فراهانی و ماجد المهدی ها مدتی کوتاهی تیتر اول رسانه شده و بعد از استفاده شدن توسط هرزه های روزگار مانند تفاله ای بی مصرف باید آنها را در زباله دان تاریخ جست و از آنها باقی نمی ماند جز تصویری زشت و مستهجن و منفور در ذهن ها که آوردن نام آنا هم متعفن است همان گونه که خداوند هم وعده داده دنیا به دست زنان و مردان مسلمان با ایمان مدیریت خواهد شد از کافران و بی دیننان جز نامی ننگ نخواهد ماند که وعده خداوند تخلف نابذیر است
هیئت حورالانسیه به عنوان یک هیئت مذهبی که تنها متشکل از زنان است انزجار و نفرت خود را از عمل وقیحانه ی کافر و نجسی چون فراهانی اعلام میدارد
جالبه تو یک سایت یکی نوشته بود (اگه عکس های خیلی قدیم ایران باستان رو هم ببینید آدما لخت نیستند!!!!!!!)
ضمنا این رو هم بگم تهمینه میلانی(کارگردانی که چندین بار به دلیل مشوش کردن اذهان عمومی دستگیر شده و در برنامه هفت با بی شرمی تمام مردم ایران را عقده ای معرفی کرد) هم گفته :گلشیفته دختر خودمه.
ما هم می گیم: گلشیفته هم برا تو زیادی بد بخت .
در آخر : چون عکس این دو نفر وبلاگمان را به نجاست می کشید از آوردن آن خودداری کردیم
سال ها پیش در این شهر درختی بودم
یادگار کهن از دوره ی سختی بودم
هرگز از همهمه ی باد نمیلرزیدم
ناز پروده چه اقبال و چه بختی بودم
به برومندی من بود درختی کمتر
رشد می کردم و می شد تنهام محکمتر
من به آینده ی خود روشن و خوش بین بودم
باغ را آینهای سبز به آیین بودم
روزها تشنه ی همصحبتیِ با خورشید
همه شب هم نفس زهره و پروین بودم
ریشه در قلب زمین داشتم و سر به فلک
برگهایم گل تسبیح به لب مثل ملَک
راستی شکر خدا برگ و بری بود مرا
با درختانِ دگر سِرّ و سَری بود مرا
دست و دل بازتر از سرو و صِنوبر بودم
چتری از سایه و شهد و ثمری بود مرا
چشم من بود به شاهین ترازوی خودم
تکیه کردم همۀ عمر به بازوی خودم
ناگهان پیک خزان آمد و باد سردی
باغ شد صحنه ی طوفان بیابان گردی
در همان حال که احساس خطر میکردم
نرم و آهسته ولی با تبر آمد مردی
تا به خود آمدم از ریشه جدا کرد مرا
ضربههایش متوجّه به خدا کرد مرا
حالتی رفت که صد بار خدایا کردم
از خدا عاقبت خیر تمنّا کردم
گر چه از زخمِ تبر روی زمین افتادم
از سعادت به رُخم پنجرهای وا کردم
از من سوخته دل بال و پری ساخته شد
کم کم از چوب من آن روز دری ساخته شد
وقف دیوارِ حرمخانه ی ماهم کردند
هر چه در بود در آن کوچه نگاهم کردند
از همان روز که سیمای علی را دیدم
همه شب تا به سحر چشم به راهم کردند
مثل خود تشنه ی سیراب نمیدیدم من
این سعادت را در خواب نمی دیدم من
بارها شاهد رُخسار پیمبر بودم
مَحرم روز و شب ساقی کوثر بودم
تا علی پنجه به این حلقه ی در میافکند
به خدا از همه ی پنجرهها سر بودم
دستهای دو جگر گوشه که نازم میکرد
غرق در زمزمه و راز و نیازم میکرد
به سرافرازی من نیست دری روی زمین
خورده بر سینه ی من بال و پر روح الامین
سایه ی وحی و نبوت به سرم بوده مدام
به خدا عاقبت خیر همین است همین
هر زمانی که روی پاشنه میچرخیدم
جلوۀ روشنی از نور خدا میدیدم
گاه گاهی که زِ من فاطمه میکرد عبور
موج میزد به دلم آینه در آینه نور
سبزپوشان فلک پشت سرش میگفتند
«قل هو الله احد»، چَشم بد از روی تو دور
سوره ی کوثری و جلوه ی طاها داری
آن چه خوبان همه دارند تو تنها داری!
دیدم از روزنِ در جلوه ی احساسش را
عطر گلهای بهشتی و گل یاسش را
دیدهام مائدهای را که فرستاده خدا
دیدهام فاطمه و گردش دستاسش را
زیر آن سقف گلین عرش فرود آمده بود
روح همراه ملائک به درود آمده بود
هر گرفتار غمی حلقه بر این در می زد
هر که از پای میافتاد به من سر می زد
آیۀ روشن تطهیر در این کوچه مدام
شانه در شانۀ جبریل امین پر می زد
یک طرف شاهد نجوای یتیمان بودم
یک طرف محو شکوفایی ایمان بودم
من ندانستم از اوّل که خطر در راه است
عمر این دلخوشی زودگذر در راه است
دارد این روز مبارک، شب هجران در پی
شب تنهایی ریحان رسول الله است
مانده بودم که چرا آینه را آه گرفت؟
یا پس از هجرت خورشید چرا ماه گرفت؟
رفت پیغمبر و دیدم که ورق برگشته
مانده از باغ نبوت گل پرپر گشته
مهبط وحی جدا گردید جبریل جدا
مسجد و منبر و محراب و حرم سرگشته
هست در آینه ی باغ خزان دیده ملال
نیست هنگام اذان صوت دل انگیز بلال
همه حیرت زده افروختنم را دیدند
دیده بر صحن حرم دوختنم را دیدند
بی وفایان همه آن روز تماشا کردند
از خدا بیخبران سوختنم را دیدند
سوختم تا مگر از آتش بیداد و حسد
چشم زخمی به جگر گوشۀ یاسین نرسد
هیچ آتش به جهان این همه جانسوز نشد
شعله جان سوز اگر بود جهان سوز نشد
رسم آتش زدن از عهد خلیل الله است
آتش آن روز گلستان شد و امروز نشد
آه از این شعله که خاموش نگردد هرگز
داغ این باغ فراموش نگردد هرگز
سوخت در آتشِ بیداد رگ و ریشه و پوست
پشت در این علی است و همه ی هستی اوست
یادم از غفلت خویش آمد و با خود گفتم
حیف آن روز به نجّار نگفتم ای دوست
تو که در قامت من صبر و رضا را دیدی
بر سر وسینه ی من میخ چرا کوبیدی؟
همه رفتند و به جا ماند درِ سوختهای
دفتری خاطره از آتشِ افروختهای
روی گلبرگ شقایق بنویسید هنوز
هست در کوچه ی ما چشمِ به در دوختهای
تا بگویند در این خانه کسی میآید
مژده ای دل که مسیحا نفسی میآید...
منبع:nazm1.blogfa.com/post-280.aspx